تبليغاتX
ٌWritteN ConFessioN

ٌWritteN ConFessioN

 

کاش شماره ات را داشتم

فقط برای همین امشب

زنگ می زدم و

 

ازت قول می گرفتم زود برگردی ! 

 

+نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت16:0توسط ConFessoR GurL |

 

گاهی آدم به آرزوهایش نمی رسد

حتی اگر فرشته ها بخواهند ...

 

از : دخترک اوریجینال  + اینجا

 

+نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت14:19توسط ConFessoR GurL |

 

کسی که دارای عزمی راسخ است ٬ جهان را مطابق میل خویش عوض می کند !

 

+ گوته

+نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت11:35توسط ConFessoR GurL |

 

دیروز

وقتی چشم و گوش و گلو و حنجره ام می سوخت !

وقتی دنبال اکسیژن می گشتم برای ریه هایم !

وقتی اشک ریزان (!) و نفس زنان "قائم مقام" رو به طرف بالا می دویدم !

داشتم به وعده خدا فکر می کردم :

" خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر به دست خود آنان "

 

+نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت23:38توسط ConFessoR GurL |

 

... آخرش یه شب ماه میاد بیرون ...

 

+نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت23:10توسط ConFessoR GurL |

 

... ستاره بارون کن و داغون کن و بیا حالمو دگرگون کن و [نرو] ...

 

+ از بلک کتز با دخل و تصرف :دی

+نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت0:21توسط ConFessoR GurL |

 

به تهران ِ بی تو آلرژی دارم ...

تنگی نفسی می گیرم که با هیچ اکسیژنی خوب نمی شود الا هوای ریه های تو ...

 

+ از ۵-۴ روز دیگه تا ۳-۲ هفته بعدش ... چه روزهای گندی !!

+ زود برگرد !

 

+نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت23:32توسط ConFessoR GurL |

 

جمعه

۶ بعد از ظهر

 

همه ی کائنات 

در من

 

دو نقطه

حسادت !

 

+نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت7:12توسط ConFessoR GurL |

 

هاجر می گه تو "جودی"شی ! 

هاجر می گه تو مثه بقیه نیستی !

هاجر می گه تو فرق می کنی براش !

هاجر می گه تو با همه - با اون همه ٬ همه - فرق می کنی !

هاجر می گه قول بده تا ته جمعه بهش فکر نکنی

هاجر می گه ...

 

من می گم از فکر اینکه امروز اون همه آدم "او" رو می بینن

و من توشون نیستم

دارم دق می کنم !!

من می گم هر چقدر هم بگی تو فرق می کنی با همه

فایده نداره !

خودم که می دونم فرق نمی کنم !!  

 

من دیگه هیچی نمی گم !

 

+ الان به مقادیر زیادی غصمه !  :(

+نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت7:7توسط ConFessoR GurL |

 

شاخه هایمان به آفتاب

و ریشه هایمان به آب

خواهد رسید

سبز

خواهیم شد !!

 

+نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت16:56توسط ConFessoR GurL |

 

گاهی فکر می کنم

بر میدان اصلی شهر شلاقت بزنم

تا مجلات عکس هردومان را در صفحه اول چاپ کنند

و آنها که نمی دانند ٬ بدانند که معشوق من تویی ...

 

- نزار قبانی -  

 

+نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت12:41توسط ConFessoR GurL |

 

ایش موشته میت ماینر فراو اشپرشن بیته ... بیته ... بیته !

 

شب یلدا / کیومرث پور احمد

+نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت18:13توسط ConFessoR GurL |

 

فکر کن من مادر بچه ای بشم که تو باباشی ...

 

+ بی پولی / حمید نعمت الله

+ چه حس معرکه ای ...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت17:18توسط ConFessoR GurL |

 

 - تا اینجاشو تونستم باهات بیام ...

- از اینجا به بعدشم ٬ من باهات میام

 

+ آواز قو / پیمان معادی

+نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت1:33توسط ConFessoR GurL |

 

خدایا

تمام ثانیه هایی که اونجا نفس کشیدم ...

وقتی که به روی من لبخند زد ...

"خوش اومدین" ای که به من گفت ...

به احترام مامان که دستش رو از جیبش در آورد و سرش را خم کرد ...

وقتی آلبالو می خورد !!!

کیک خوشمزه ای که من خوردم ...

پاکت شیک مشکی رنگی که اسم من روش حک شده بود...

همه و همه لحظه های قشنگم

هیچ

در مقابل نگاه تو که امشب دوخته شده بودند به چشمام ...

 

+ خدایا 

تا ته ته ته دنیات عاشقتم !

 

+نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت1:32توسط ConFessoR GurL |