تبليغاتX
ٌWritteN ConFessioN

ٌWritteN ConFessioN

 

وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی

پس خفه شو و بازی کن !!

دانیال نازی

 

+ از کتاب /من گنجشک نیستم/ نوشته /مصطفی مستور/

+نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت8:52توسط ConFessoR GurL |

 

اگر دوست داری ریجکتم کن ... فقط بگذار بفهمم هستی ... همین

 

+نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت21:33توسط ConFessoR GurL |

 

من بیست سال دیگه هم همین گهی ام که الان هستم !!

 

+ درباره الی

+نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت19:56توسط ConFessoR GurL |

 

دیشب اومدی به خوابم

دیدمت

یه راست اومدی جلوی چشمام

دست گذاشتی روی پلک چشم چپم

که مدام می پرید

گفتی پلک چشمت برای که می پرد ؟

فقط نگاهت کردم

نمی دانستی از شوق دیدار توست این پریدن ها

ای خوانده ترین مهمان دنیا ...

 

+نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد1388ساعت21:52توسط ConFessoR GurL | |

 

۱۲ سال پیش

چنین روزی

...

هنوز

درود بر خاتمی ! 

 

+نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت22:54توسط ConFessoR GurL | |

 

آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گقته ای

از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم !

" فردریش نیچه " 

 

+نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت13:45توسط ConFessoR GurL |

 

چه جوری بگم که باور کنی دوستت دارم ؟!

 

+نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت20:3توسط ConFessoR GurL |

 

تو بین سه هجا کشیده می شوی ...

لعنت به این سه حرف که اصلا به هم نمی آیند ...

ع - ش - ق

 

+نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت23:32توسط ConFessoR GurL | |

 

فکرمو جا گذاشتم پیش تو !

بی فکرم !

 

+نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت23:16توسط ConFessoR GurL |

 

گه بگیرن این زندگیو که توش ٬ تو فقط یه آرزویی !!

 

+نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت16:46توسط ConFessoR GurL | |

 

تو که نیستی

هرچه در این قهوه شکر می ریزم

باز هم چون زهر تلخ است ...

 

+نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت16:33توسط ConFessoR GurL | |

 

می دانم مسئول دلتنگی ها و بی قراری هایم نیستی ...

تقصیر من نیست اما !

هوایت دارد دلم !

 

+نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت3:16توسط ConFessoR GurL | |

 

شونه هات کجان ؟!

دلم هوای گریه داره !

 

+نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت1:23توسط ConFessoR GurL |

 

کاش می دانستی چقدر منتظر جواب آن میل هستم !

 

+نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت1:16توسط ConFessoR GurL |

 

می ترسم ...

ترسی که باعث می شه فرار کنم از حرف زدن با بابا ...
فرار کنم از سوار اتومبیلش شدن...
فرار کنم از دیدنش ...

می ترسم لا به لای حرف های بابا حرف از رفتن باشه ...
بگه برای خودت بهتره ... بگه به خاطر خودت ...
به خاطر آینده ات ... به خاطر زندگیت ...

می ترسم ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت16:2توسط ConFessoR GurL | |