تبليغاتX
ٌWritteN ConFessioN

ٌWritteN ConFessioN

 

می بوسم ...

انگشتان دستش را که قلم به دست گرفت و برای من نوشت  ...

لبهایش را که مرا صدا کرد ...

و چشمان زیبایش که مرا دید ...

+نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت23:48توسط ConFessoR GurL | |

 

حالت تهوع دارم !

می خواهم تمامی خودم و گذشته ام را به روی تو و آینده ات بالا بیاورم !

+نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت20:38توسط ConFessoR GurL | |

 

بهم می گفت :

به توی تنها عادت کرده اند ٬ به توی با من هم عادت می کنند !!

 

+ زویا پیرزاد

+نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت20:32توسط ConFessoR GurL | |

 

۰ تو دانشکده یه بار ازم پرسیدی فلانی چه تیپیه !

یادته ؟ چی گفتم بهت ؟

۰۰ گفتی بلند پروازه ...

۰ خب ٬ کر بودی ؟!

+نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت22:25توسط ConFessoR GurL | |

 

شاید بتونن منو از خودم بگیرن ...

ولی نمی تونن تو رو از من جدا کنن !!

+نوشته شده در جمعه 19 مهر1387ساعت0:37توسط ConFessoR GurL | |

 

- هنوزم دوستم داری ؟!

- این چه سوالیه... معلومه !

- مثه روز اول ؟!

- بیشتر از روز اول !!

+نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1387ساعت23:9توسط ConFessoR GurL | |

 

من خیلی گنده باشم ٬ یه تیکه ابرم !!

 

+ آقای کیمیایی

+نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت14:38توسط ConFessoR GurL | |

 

زن مثه اکسیژن می مونه ٬ اگه نباشه مرد کبود میشه !!

 

* همیشه پای یک زن در میان است !

+نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت14:35توسط ConFessoR GurL | |

 

می تونم در برابر همه دنیا ازت دفاع کنم اما نه در برابر خودت !!

 

+ خرده جنایت های زن و شوهری

+نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت13:53توسط ConFessoR GurL | |

 

۰ قول داده بودی ...

۰۰ وضع عوض شده ...

۰ قول اون چیزیه که وقتی وضع عوض شد بازم پاش وایستی ...

 

* کنعان

+نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت11:56توسط ConFessoR GurL | |

 

اولین چیزی که باعث میشه یه زن و مرد کنار هم بمونند ٬ خشونته !!!

 

" خرده جنایت های زن و شوهری "

+نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت2:43توسط ConFessoR GurL | |

 

۰ ...

۰۰ ناراحت نشو ! شوخی کردم !

۰ آدما معمولا حرف های جدیشون رو تو شوخی هاشون می زنن !

حرف هایی که خیلی وقت بود ته دلشون ماسیده بود ...

۰۰ ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت2:37توسط ConFessoR GurL | |

 

ـ ببخشید کسی تو زندگیتونه ؟!

- بله ... شما !

 

* خرده جنایت های زن و شوهری

+نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت1:57توسط ConFessoR GurL | |

 

شدم

از خود خالی ...

از تو پر ...

 

+ چه سبکم من !!

+نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387ساعت14:11توسط ConFessoR GurL | |

 

از پل تا پل ...

سی و سه پل ٬ خواجو ...

تا انتهای رود ...

تا آسمان ساکن ...

تا آب های سنگین ...

و خاکی که سربازان چنگیز بر آن نمک پاشیده اند تا بارور نشود ...

و کوه های سیاهی که سنگ هایش سوخته ٬

چشم روشنی اهریمن برای سنگ چین سر حد دوزخ ...

تا انتهای رود ...

تا آسمان ساکن ...

تا آب های سنگین ...

تا آنجا که رودخانه غرق می شود ٬ بی هوش و فراموش ...

گاوخونی آنجاست !

با راهیان آب ٬ آبستن و پریشان ...

 

بهروز افخمی / گاوخونی

+نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387ساعت13:53توسط ConFessoR GurL | |

 

خدای من

نشسته ای آن دورها ...

بی آنکه به فکر نزدیک بینی چشمان من باشی ...

 

+نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت18:13توسط ConFessoR GurL | |

 

از دست تو نیست

دل من از گریه پره

مثه تو طاقت نداره

واسه تو هر دم می باره

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو باز می میرن می ریزن

بی تو هر دم می بارن ....

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت12:32توسط ConFessoR GurL | |