|
< صدای زنگ تلفن > : بفرمایین : ما که خیلی وقته این پایین وایستادیم ... شما بفرمایید ! * آواز قو
تو چرا بی خودی ازش دفاع می کنی ؟! شوهر منه ... من می شناسمش ... + چهارشنبه سوری
زندگیمو گند زده بهش ولمم نمی کنه ... * تو
شما مردا فقط می تونین حسرت به دل ما زنا بذارین ... یا با رفتنتون ... یا با مردنتون ... + ایرج قادری
تاریک بود ... ندیدم ... افتادم ... مردم ... + آکواریوم / ایرج قادری
خوب مرد باش ... بگو ... راستشو بگو ترسو ... . دوستم داری ؟!
* نفهمیدی کی بود ؟! ** کی کی بود ؟! ~ چهارشنبه سوری
میخوای مثه فیلما برات بمیرم ؟!
رو خودت چی ؟! میشه حساب کرد ؟!
سهراب گفتی : " چشمها را باید شست ... " شستم ولی ... گفتی : " جور دیگر باید دید ... " دیدم ولی ... گفتی : " زیر باران باید رفت ... " رفتم ولی ... او نه چشمهای خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچ کدام را ندید ... فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : " دیوانه باران ندیده .... "
ابر می گرید و می خندد از آن گریه چمن ...
میفهمم چرا همه دلشان میخواهد با تو حرف بزنند. حرف زدن با تو راحت است. انگار آدم سالهاست میشناسدت... " /چراغها را من خاموش میکنم- زویا پیرزاد/
می گویند : باران که می بارد ... تو می آیی ........... ساعت هاست باران می بارد ... پس کجایی ؟!!
۴ شنبه ... ۴ بعد از ظهر ... ۴ بار در کافه باز شد ... ۴ بار فکر کردم تو اومدی ... ۴ بار غصم شد که نبودی ... ... ۴ هزار بار از آن روز با خیال سایه ات عشق می کنم ...
آیت الکرسی را خواهم خواند ... خواهم خواند ... هر شب ... هر شب ... معجزه ای در راه است !! |
About
! اعتراف نامه ی من
Home
|