تبليغاتX
ٌWritteN ConFessioN

ٌWritteN ConFessioN

 

آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گقته ای

از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم !

" فردریش نیچه " 

 

+نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت13:45توسط ConFessoR GurL |

 

چه جوری بگم که باور کنی دوستت دارم ؟!

 

+نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت20:3توسط ConFessoR GurL |

 

تو بین سه هجا کشیده می شوی ...

لعنت به این سه حرف که اصلا به هم نمی آیند ...

ع - ش - ق

 

+نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت23:32توسط ConFessoR GurL | |

 

فکرمو جا گذاشتم پیش تو !

بی فکرم !

 

+نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت23:16توسط ConFessoR GurL |

 

گه بگیرن این زندگیو که توش ٬ تو فقط یه آرزویی !!

 

+نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت16:46توسط ConFessoR GurL | |

 

تو که نیستی

هرچه در این قهوه شکر می ریزم

باز هم چون زهر تلخ است ...

 

+نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت16:33توسط ConFessoR GurL | |

 

می دانم مسئول دلتنگی ها و بی قراری هایم نیستی ...

تقصیر من نیست اما !

هوایت دارد دلم !

 

+نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت3:16توسط ConFessoR GurL | |

 

شونه هات کجان ؟!

دلم هوای گریه داره !

 

+نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت1:23توسط ConFessoR GurL |

 

کاش می دانستی چقدر منتظر جواب آن میل هستم !

 

+نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت1:16توسط ConFessoR GurL |

 

می ترسم ...

ترسی که باعث می شه فرار کنم از حرف زدن با بابا ...
فرار کنم از سوار اتومبیلش شدن...
فرار کنم از دیدنش ...

می ترسم لا به لای حرف های بابا حرف از رفتن باشه ...
بگه برای خودت بهتره ... بگه به خاطر خودت ...
به خاطر آینده ات ... به خاطر زندگیت ...

می ترسم ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت16:2توسط ConFessoR GurL | |

 

این آهنگ "کنعان" منو دیوونه می کنه !!

 

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت15:57توسط ConFessoR GurL |

 

امروز در واحد ۴۴ ساختمان ۱۵۹۰ ...

نبود نشانی از بابای "او" اما ...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت23:36توسط ConFessoR GurL |

 

عاشقم من ...

عاشقی بیقرارم ...

کس ندارد خبر از دل زارم ...

آرزویی جز تو در دل ندارم ...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت23:30توسط ConFessoR GurL |

 

دیشب یکی از مهم ترین مردهای زندگی ِ من سی ساله شد !! 

 

+ با آرزوی صد و سی ساله شدنش !

 

+نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت14:54توسط ConFessoR GurL |

 

دلم لک زده برای ساعت هشت و چهل دقیقه صبح امروز ...

 

+نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت22:56توسط ConFessoR GurL |

 

من تا حالا رو حرف ِ تو حرف نزدم ...

اما این بار ...

 

+نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت23:58توسط ConFessoR GurL |

 

تو همه چیو به من نگفتی ....

 

+نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت23:52توسط ConFessoR GurL |

 

من تو رو خیلی عاشقم !!

 

+نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت23:3توسط ConFessoR GurL |

 

تا حالا کسی رو دوست داشتی ؟!

اذیتش نکن ... فقط تا می تونی خوب نگاش کن !!

 

+ حامد بهداد

+نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت22:36توسط ConFessoR GurL | |

 

با این عشق دست نخورده چه کار کنم ؟!

 

+نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت13:40توسط ConFessoR GurL |

 

You are a Fire and Desire

When i Kiss your Lips you know

You Take me Higher

...

You will be the Sun to my Raining Season

 

+نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت14:44توسط ConFessoR GurL |

 

زنی از پنجره فرود آمد

تاریک و زیبا

مرد به چشمانش نگریست

همه خواب هایش در ته آن ها جا مانده بود !

 

سهراب سپهری

+نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت0:8توسط ConFessoR GurL | |

 

یک نفر اینجا نشسته !

مدام دست می کند در حلق من !

دنبال اسم تو می گردد !

یکی به او بگوید : 

زور نزند ! 

"تو" را من به او نخواهم داد !

حتی یک حرفش را !

+نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت23:54توسط ConFessoR GurL | |